تبليغاتX
<سبزترين طلوع>

سبزترین طلوع

   

آسمان سرخ، زمين سرخ، زمان سرخ

ابرها رو به كبودي زده اند، آسمان مي گريد. روح گلبرگ گل ياس پريد، رفت و روي دگرين شاخه نشست . عشق را مي شود اندر پس اين حادثه ديد .

آسمان سرخ، زمين سرخ، زمان سرخ

برق شمشير درخشيد، باز سرخي فوران كرد ، لاله روييد عطر روحش پيچيد، ياس انگار كه روحش نگران بود . شبنم عشق به رويش تابيد .

آسمان سرخ، زمين سرخ، زمان سرخ

فتنه افتاده زمين مي خيزد. زهر تلخي است، گل از جام عرب مي نوشد. گل ما پر پر شد. ياس اين بار چه پژمرده شده .

آسمان سرخ، زمين سرخ، زمان سرخ

رنگ خورشيد چه زرد است در اين سرخي ها، ولي  انگار زمين سرختر از هر جايي است . همه جا مي سوزد. غنچه ها پر پر شد . عطشي سوزنده ، آتشي از آسمان مي بارد. آب كو ؟ آب در جام رخ عباس  است، ولي انگار تنش روي زمين افتاده . چه غريبانه زمين مي گريد . آن طرف تر كودك شش ماهه ، غنچه وا نشده ، آه  انگار در آغوش پدر، خون به جاي آب در كام عطش مي ريزند .

بار ديگر ياس در آنجا شكفت. اشك در چشمان خيسش حلقه زد . خون به دامن گريه كرد . واي از اين سوداي غم ، واي از اين عشق نهان ، واي از اين ظلم و ستم ، واي بر آن ظالمان ، آن سه ساله دختر شيرين زبان ، در كنار آن گل پرپر شده اشك سرداد و زمين را ترك گفت .

 واي بر اين روزگار نامراد ، واي بر اين زندگي بي نصيب ، واي بر آنان كه بس ناجوان مردانه گلها سر زدند ، روي ياس را از گريه خونين كرده اند .

بوي عطر ياس اما هنوز در تمام كوچه هاي شهر ما پر مي شود. هر شب اين سوداي غم آتشي در جان من مي افكند. آ تشي سوزنده اما جاودان . آتش عشق همان ياس سپيد .

 

 

نويسنده:امیرمهدی |  جمعه بیستم دی 1387
موضوع: | لينک ثابت |

   
امشب از قلب زمان خون شهان بارد همی                  وز رخ بی جان جانان روح جان آید همی

امشب اینجا دشت خون است و زمین دریای خون         اشک عاشق از فراقش بی امان آید همی

بینم امشب در میان چشم او غوغای خون               پیکرش بر باره ای خونین چنان آید همی

آب از دستان پرمهرش به یغما می رود                    مشک گه بر دست گه بر کام سوی کاروان آید همی

آن هم زیبا به سان آفتاب جمع بود                           وز لبان تشنه اش آوای جان آید همی

او که در خیل جوانان قد رعنا داشتی                        این چنین افتاده بر مشکی خمان آید همی

آنکه بودی ساعتی بر نهر آبی آنچنان                     گو چه می بینم کنون خشکین لبان آید همی

معرفت را گو که آید بر تماشا ایستد                       زانکه عباس آن خدای عارفان آید همی

 

نويسنده:امیرمهدی |  چهارشنبه هجدهم دی 1387
موضوع: | لينک ثابت |

   

آسمان سرخ، زمين سرخ، زمان سرخ

ابرها رو به كبودي زده اند، آسمان مي گريد. روح گلبرگ گل ياس پريد، رفت و روي دگرين شاخه نشست . عشق را مي شود اندر پس اين حادثه ديد .

آسمان سرخ، زمين سرخ، زمان سرخ

برق شمشير درخشيد، باز سرخي فوران كرد ، لاله روييد عطر روحش پيچيد، ياس انگار كه روحش نگران بود . شبنم عشق به رويش تابيد .

آسمان سرخ، زمين سرخ، زمان سرخ

فتنه افتاده زمين مي خيزد. زهر تلخي است، گل از جام عرب مي نوشد. گل ما پر پر شد. ياس اين بار چه پژمرده شده .

آسمان سرخ، زمين سرخ، زمان سرخ

رنگ خورشيد چه زرد است در اين سرخي ها، ولي  انگار زمين سرختر از هر جايي است . همه جا مي سوزد. غنچه ها پر پر شد . عطشي سوزنده ، آتشي از آسمان مي بارد. آب كو ؟ آب در جام رخ عباس  است، ولي انگار تنش روي زمين افتاده . چه غريبانه زمين مي گريد . آن طرف تر كودك شش ماهه ، غنچه وا نشده ، آه  انگار در آغوش پدر، خون به جاي آب در كام عطش مي ريزند .

بار ديگر ياس در آنجا شكفت. اشك در چشمان خيسش حلقه زد . خون به دامن گريه كرد . واي از اين سوداي غم ، واي از اين عشق نهان ، واي از اين ظلم و ستم ، واي بر آن ظالمان ، آن سه ساله دختر شيرين زبان ، در كنار آن گل پرپر شده اشك سرداد و زمين را ترك گفت .

 واي بر اين روزگار نامراد ، واي بر اين زندگي بي نصيب ، واي بر آنان كه بس ناجوان مردانه گلها سر زدند ، روي ياس را از گريه خونين كرده اند .

بوي عطر ياس اما هنوز در تمام كوچه هاي شهر ما پر مي شود. هر شب اين سوداي غم آتشي در جان من مي افكند. آ تشي سوزنده اما جاودان . آتش عشق همان ياس سپيد .

 

 

نويسنده:امیرمهدی |  چهارشنبه هجدهم دی 1387
موضوع: | لينک ثابت |

   

شب عرفه شب عشق بازي با خدا : 

شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند      گرد در بام دوست پرواز كنند

هر جا كه دری بود به شب بربندند          الا در دوست را كه شب باز كنند

 

شب نهم ذي الحجة : شب مناجات با خدا

ملائكه آسمون شبو آذين كردن آخه امشب شب مهميه ، مهموناي امشب دعوتنامه ي اختصاصي دارن امشب عاشقا اومدن بگن ديگه از دوري طاقتشون سر اومده بگن خسته شدن از اين همه غفلت از اين همه نا فرماني .

امشب اومدي با خداي خودت حرف بزني ، همون شبي كه موسي با خداي خودش سخن گفت .

اگه نمي دوني چي بگي مفاتيح رو باز كن و اعمال ماه ذي الحجة رو بيار و اين دعا رو بخون البته با معنيش : اللهم يا شاهد كل نجوي و يا موضع كل شكوي...

تو اين شب توبه بنده ها قبول ميشه

خدا داره صدات مي زنه يك لحظه گوش كن  بيا و يك شب با خداي خودت حرف بزن بيا ببين تو اين شب چه خبره حيفه از كاروان عاشقا جا بموني

حكايت منه حقير تو اين شب حكايت اون پير زنيه كه پولي نداشت اما براي خريد يوسف اومده بود وقتي ازش پرسيدن براي چي اومده گفت مي خواد اسمش تو ليست كسايي كه مي خواستن يوسف رو بخرن باشه

حكايت منم حكايت همون پير زنست . هنوز تا عاشق خدا شدن كه فاصله زياده به اعمال من هم كاري بر نمياد . اعمال من حكايت كار همون اعرابيه

ولي خب :    گرچه وصالش نه به كوشش دهند                 هر قدر اي دل كه تواني بكوش

توي اين شب همه دعا ها مستجاب ميشه

پس هرچي از خدا مي خواي  يك شنبه شب ، شب نهم ذي الحجة وقتشه

يك شنبه شب اين شبه

خوب فكراتو بكن ببين چي از خدا مي خواي ، چه حرفي با خدا داري ، اصلا حرفي براي گفتن داري؟

 

نويسنده:امیرمهدی |  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    آن شب....
به نام خداوند بخشنده ی مهربان

سلام

شهادت مظلومانه ی آقا امام جواد علیه السلام رو اول از همه به فرزند بزرگوارشون آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پدر بزرگوارشون آقا امام رضا علیه السلام و به همه شیعیان اون حضرت تسلیت می گم.

ان شاء الله خداوند روزی ما کنه و بتونیم شما رو از نزدیک زیارت کنیم.

دو تن از امامان بزرگوار ما یعنی امام حسن مجتبی علیه السلام و امام جواد علی السلام به دست همسران ملعونشون به شهادت رسیدن

ام فضل همسر ملعون اون حضرت که دختر مامون هم بود به دستور معتصم خلیفه عباسی انگور مسموم به ایشون خوراندو ایشون شهادت بسیار مظلومانه ای داشتند که توانایی بیانش برای من نیست .

زمانی که حضرت آخرین ساعات زندگی خود را می گذراندند و جگر ایشان از اثر سم مهلک می سوخت . ام فضل امام را در اتاق رها کرده بود و به کنیزان هم اجازه ندادند که به ایشان آب بدهند و از کنیزان خواست که دست بزنند و پایکوبی کنند تا صدای ناله ی امام جواد را نشنود.... به گ.نه ای که امام جواد این زن ملعون را نفرین کردند. این زن بعد از شهادت امام به دستگاه معتصم پیوست و در پایان عمر جنازه او غذای سگ ها شد.

چند حدیث از سخنان گهر بار اون حضرت

1.تو را به پنج چیز سفارش می کنم :

اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن
اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن
اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو
اگر مدحت کنند شاد مشو
و اگر نکوهشت کنند، بیتابی مکن
.

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167)


2 ـ سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است :

از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی
به کسی که از تو بریده است بپیوندی
و هنگامی که با تو به نادانی رفتار شود ، بردباری کنی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

3 ـ دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

4 ـ هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

5 ـ بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152)

6 ـ خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .

کافی ، ج 2 ، ص (663)

7 ـ سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند :

ستمکاری
ازخویشان بریدن
و قسم دروغ که نبرد با خداست .

کافی ، ج 75، ص (174)
8 ـ شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد .

کافی ، ج 2 ، ص (316)

9 ـ سه چیز پشت انسان را می شکند :

مردی که عمل خویش را زیاد شمارد
گناهانش را فراموش کند
و به رای خویش ، خوشنود باشد.

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314)

10 ـ هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ، ترازوی اعمالش سبک می شود .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 4 ، ص (404)

روضه :

آن شب درون حجره مردی ناله می کرد

با ناله اش خون گریه باغ لاله می کرد

آن شب گلی پژمرده در دست خزان بود

از نیش خاری خسته قلب باغبان بود

پروانه را بال و پری از کینه می سوخت

آن شب دلی از تشنگی در سینه می سوخت

آن شب جواد ابن الرضا در تاب و تب بود

چون جد مظلومش حسین خشکیده لب بود.

از تشنگی مرغ دلش فریاد می زد

 آتش به دام و دانه ی صیاد می زد.

جاری ز جام دیده اش خوناب می شد

مانند شمعی پیکر او آب می شد .

با اشک چشمش باغ دین را زنده می کرد

بر گریه ی او همسر او خنده می کرد

در نوبهاران نخل عمرش گشت بی برگ

در نوجوانی همچو مادر شد جوان مرگ

در حال اغما نقش لب رازی مگو داشت

گویی به زهرا مادر خود گفت و گو داشت

می گفت آخر رشته عمرم گسستند

آنان که پهلوی تو را از در شکستند

 

پستم خیلی طولانی شد ان شاء الله که آقا امام زمان از ما راضی باشند

می خواستم در مورد مراقبه های ماه ذی الحجه هم بگم که دیگه وقت نیست فقط اینکه :

هرکس اول تا نهم ذی الحجه روزه بگیرد گویا تمام عمر روزه دار بوده است

۱۰ روز اول ذی الحجه بین نماز مغرب و اعشا یک نماز دو رکعتی که چگونگیش در مفاتیح هست اگر بخونید در صواب حج حاجیان شریک میشید

حالا خودتون تصور کنید امام زمان هم در این زمان حاجی هستند فکر کنید شریک شدن توی صواب حج امام زمان یعنی چی

ان شاء الله خداوند به ما توفیق بده بتونیم این ۱۰ روز رو استفاده کنیم

همون ۱۰ روزی که خداوند به ۳۰ روز وعدع موسی اضافه کرد و با او سخن گفت ....

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

ان شاء الله برای روز عرفه یک پست مفصل خواهم گذاشت

یا مهدی ادرکنا

 

نويسنده:امیرمهدی |  جمعه هشتم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

   
به نام خداوند بخشنده ی مهربان

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر            ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

سلام به همه ی شما

هرچند از خودم هیچ ندارم که بگم اما مثل یه بچه ی کوچیک که حرفای بزرگترا رو بدون اینکه معرفت کافی داشته باشه تکرار می کنه منم همون حال رو دارم.

از اولی که به دنیا اومدیم گفتند : اصول دین بود ۵ دانستنش بود گنج اول آنها توحید....

توحید یعنی چی ؟ یعنی خدا فقط یکی    لا اله الا الله   اما آیا اصلا ما فهمیدیم این یعنی چی ؟ اصلا فهمیدیم بندگی یعنی چی ؟ اصلا فهمیدیم کجاییم و داریم چی کار می کنیم و اصلا برای چی اومدیم ؟

این روزا می فهمم چقدر پام تو همین اصل اول داره می لنگه . بله توحید . کدوم ماست که وقتی ازش بپرسن خدات کیه ساکت بمونه اما .....

اما ما انگار فراموش کردیم ما عبدیم و خدا معبود  ما بنده ایم و خدا پروردگار ما آفریده ایم و خدا آفریدگار

و هیچ کوچکی به بزرگ راه نداره مگر اینکه بزرگ خودش به اون راهو نشون بده دستشو بگیره و ببرتش وگرنه ...

وقتی بزرگترین عارف جهان هستی که حضرت محمد صل الله علیه و آله هست می فرمایند : ما عرفناک حق معرفتک . ما عبدناک حق عبادتک   دیگه تکلیف ما معلومه

مبادا عبادتهای خرد و کوچک خودمونو بزرگ ببینیم و فکر کنیم کار بزرگی کردیم . که این عبادات ما که فکر می کنیم داریم برای خودمون می بریم مثل این داستانه :

زن و شوهر اعرابی در میان بیابان زندگی می کردند , و تنها منبع آب مورد استفاده ی آنها نهری بسیار آلوده و پر از لجن و کرم بود اما آنها منبع آب دبگری نداشتند .
شبی باران بسیار بارید و آب زلال و پاک در اطراف آنها جمع شد
آنها که بسیار شادمان شده بودند وقتی آن آب را از مصرف خود بیشتر دیدند تصمیم گرفتند از آن آب برای سلطان ببرند و می گفتند سلطان چنین آبی را در خواب نیز ندیده است .
مشک خشکیده خود را آوردند و شستند و پر از آب کردند . مرد روزها و شبها در میان بیابان راه رفت تا به دروازه شهر رسید
نگهبان دروازه از او پرسید : ای مرد اینجا چه کار داری و برای چه به اینجا آمده ای ؟ اعرابی درحالیکه خاک آلود و پا برهنه بود گفت : برای سلطان هدیه ای با ارزش آورده ام گفتند این هدیه چیست؟ گفت آبی آوردهام که سلطان در خواب هم ندیده است.
نگهبان نزد سلطان رفت و از او پرسید؟ سلطان گفت او را به تالار قصر من بیاورید اما در راه چشمان او را ببندید
به آن صورت اعرابی را نزد سلطان بردند در جلو تالار چشمان او را باز کردند و او خیره به زیبایی تالار شد
سلطان گفت تا اعرابی را به پیش او آورند و رو به اعرابی گفت:
خب برای ما چه آورده ای ؟
اعرابی گفت آبی آورده ام که همچون آن در خواب هم ندیده ای
سلطان فرمود تا قدحی آوردند و آب را درون قدح ریختند
از آن آب نوشید و به اعرابی گفت آیا این آب را از چشمه کوثر آورده ای یا ....
و به این شکل او را تکریم کرد و دستور داد مشک او را از جواهر پرکنند
هنگام رفتن دیگر چشمان اعرابی را نبستند و چشم او به رود دجله یا فرات افتاد
و دید درکنار سلطان چنین رود آب زلالی است.

خدایا من از خودم هیچ ندارم هیچی . ... و اگر تو منو در پناه خودت حفظ نکنی در دم نابود خواهم شد . خدایا کمک کن حقیقت ایمان وارد قلب های ما بشه و در وادی توحید قدم برداریم.

امروز روز اول ماه ذی القعده و تولد فاطمه معصومه سلام الله علیها کریمه اهل بیت است.

این عید رئ به همه شما تبریک می گم و توصیه می کنم از اعمال این ماه غافل نشید

چرا که این ۳۰ شب و ۱۰ شب اول ذی الحجه ۴۰ شبی بوده که موسی علی السلام به وعده گاه خدا رفت .

پس قدر این شب ها رو بدونید.

روزهای یک شنبه این ماه هم نمازی دارد که هرکس بخواند همه ی مخاصم او و پدر و مادرش از او راضی می شوند و توبه او پذیرفته می شود و فضایل بسیار دیگر دارد که چگونگی آن در مفاتیح الجنان ذکر شده است.

اين ماه اولين ماه حرام هست

در ماههاي حرام همه ي اعمال زير ذره بينه هم كاراي خوب مضاعف ميشه هم كاراي بد

پس خيلي دقت كنيم كه بديهامون از خوبيها پيشي نگيرن.

برای همه شما آرزوی موفقیت و عاقبت به خیری می کنم.

به امید ظهور آقامون

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

 

نويسنده:امیرمهدی |  جمعه دهم آبان 1387
موضوع: | لينک ثابت |

   
سلام

بيش تر از دو ماهه كه اين وبلاگ تاسيس شد و هدف قرار دادن مطالبي در ارتباط با اصل انتظار و مهدويت و مسائل اجتماعي بود.

اما .......

رفتن سخت است اما گاه گريزي از رفتن نيست

گاه بايد گذشت تا رسيد ....

از همه شما دوستان خوب كه اين مدت همراهم بوديد ممنونم

از شما خواهش مي كنم من رو حلال كنيد و از دعاي خيرتون بي نصيب نگذاريد

خداوند يار و نگهدارتون باشه

براي ظهور آقامون   صلوات

اللهم صل علي محمد و آل محمد

 

نويسنده:امیرمهدی |  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    خدا و دیگر هیچ

گفتم: خسته‌ام
گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
.::
از رحمت خدا نا امید نشوید

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: فاذکرونی اذکرکم
.::
منو یاد کنید تا یاد شما باشم

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.::
تو چه می‌دانی ! شاید موعدش نزدیک باشد

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.::
کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.::
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.::
خدا نسبت به همه‌ی مردم مهربان است

گفتم: دلم گرفته
گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.::
مردم به چی دلخوش کردن! باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفت: ان الله یحب المتوکلین
.::
خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد

گفتم: خیلی چاکریم!   
گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.::
بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفت: فانی قریب
.::
من که نزدیکم

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.::
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.::
دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟!

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.::
پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.::
مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟!

گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.::
ولی خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.::
خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد

گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
.::
به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم
گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.::
خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفت:الیس الله بکاف عبده
:::
خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است.

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد
گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.::
خدا حائل هست بین انسان و قلبش!

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
.::
ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم

 

این متن رو هرچند داداش مهدی تو وبلاگش گذاشته بود و داداش غلمان هم همینطور ولی انقدر زیباست که منم یک بار دیگه میذارمش



 

نويسنده:امیرمهدی |  جمعه نوزدهم مهر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    معرفت
خدا را فقط با خدا می توان شناخت

در حج ظاهری هر عملی قضایی دارد الا وقوف در عرفات ....

در حج باطن و مسیر به سوی لقاء الله   پیدا کردن معرفت هیچ قضایی ندارد و بدون معرفت به خدا راه نتوان بردن.

خدایا خود را به ما بشناسان چرا که ما کوچکیم و کوچک به شناخت بزرگ راه ندارد

آمین یا رب العالمین

 براي سلامتي و ظهور آقا     صلوات: اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

نويسنده:امیرمهدی |  جمعه نوزدهم مهر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    شوخي با داستانهاي كتاب فارسي

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي،
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد.
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

 

 

 

نويسنده:امیرمهدی |  پنجشنبه هجدهم مهر 1387
موضوع: طنز اجتماعي | لينک ثابت |